سيد محمد جواد ذهنى تهرانى
203
المباحث الفقهية في شرح الروضة البهية (راهنماى فارسى شرح لمعه) (فارس)
ربع با مثل خود كه در آنجا ممتنع الاجتماع بود در اين جا قابل اجتماع است و آن در جائى است كه دو تا دختر و يك پسر از ميّت باقى مانده باشد چه آنكه مال را به چهار قسمت تقسيم نموده دو قسمت سهم پسر و بهريك از دو دختر يك قسمت بايد داد پس در واقع بهركدام از دو دختر يك ربع مال داده شده و بدين ترتيب ربع با ربع اجتماع نموده و نيز ربع با ثمن كه در مستحقين فريضه قابل اجتماع نبودند در اين جا اجتماع مىكنند و آن در جائيست كه از ميّت زوجه و يك دختر و سه تا پسر باقى مانده باشد چه آنكه سهم زوجه يك هشتم و سهم دختر نيز يك هشتم و نصيب هركدام از پسران ربع مىباشد ، پس ربع با ثمن اجتماع نموده . و نيز ثلث با سدس كه در آنجا قابل اجتماع نبود در اين جا جمع مىشود و آن در جائيست كه از ميّت زوج و پدر و مادر باقى مانده باشد چه آنكه سهم زوج نصف و پدر ثلث و مادر سدس مىباشد و بدين ترتيب ثلث با سدس اجتماع كرده است . قوله : فلا حصر له : ضمير در [ له ] به اجتماع لا بحسب الفرض راجعست . قوله : لاختلافه باختلاف الوارث : ضمير در [ لاختلافه ] به اجتماع لا بحسب الفرض بر مىگردد . قوله : و يمكن معه فرض ما امتنع : ضمير در [ معه ] به اجتماع لا بحسب الفرض راجع است و كلمه [ مع ] را مىتوان به معناى [ فى ] تقدير كرد قوله : فيجتمع الرّبع مع مثله : يعنى مع مثل الرّبع . متن : و إذا خلف الميت ذا فرض أخذ فرضه ، فإن تعدد في